هشتم+بماند به یادگار
1۹ خرداد سال ۱۴۰۴ و بالاخره تموم شدن سال هشتم،بهترین سال تحصیلی عمرم. متاسفانه انقدر احساسات پیچیده و مبهمی دارم که نمیتونم چیزخاصی بنویسم فقط ثبتش میکنم. نسکافه های داغ،چرخیدن زیر بارون،نوشته های توی دفترخاطرات،جا زدن آبنبات های رنگی به جای سیگار،بهم ریختن موهای موج دار شکلاتی،آغوش های طولانی،گریه های عجیب غریب،کتاب خوندن توی حیاط،لبخندهای پراسترس،فرار کردن و نقش بستن خنده های شیرین. هنوز هم منو به یاد میاری؟هنوز هم اون دختر رو به یاد میاری؟ -از طرف دختری که این ها براش زندگی بود. این چیزی بود که من نوشته بودم..در پایان دوست دار شما تانیا.باعشق.







